تمام داستان‌هایی که پیرامون موضوع حملات شیمیایی علیه مردم ایران نوشته شده است

متاسفانه پیرامون هشت سال حملات پیاپی شیمیایی علیه غیرنظامیان و نظامیان ایرانی، تنها سه داستان نوشته شده است.


«پلک فراموشی» نوشته آرزو خمسه کجوری

پلک فراموشی؛‌ نوشته آرزو خمسه‌کجوری؛ کتابی ا‌ست که نشر فرهنگ گستر در سال ۱۳۸۳ به بازار عرضه کرده است. اثر، شامل دو داستان بلند است. داستانهایی رئال که روایتی خاطره‌گونه دارند و جزء داستان ـ خاطره محسوب می‌شوند. داستانهایی که به مسائل اجتماعی و ایدئولوژیکی که برخاسته از نگاه نویسنده به مسائل و روابط اجتماعی‌ است، می‌پردازد. نگارنده در این سطور سعی بر آن دارد تا به بررسی داستان اول (بابا انار
دارد) بپردازد. در این داستان با اسمی که مضمون داستان را دربردارد، روبه رو هستیم. اثر،‌ به شیوه داستانهای کلاسیک آغاز می‌شود. در سطر اول با مضمون داستان که در رابطه با جانبازان و مشکلات زندگی ایشان و خانواده‌شان است، آشنا می‌شویم. داستان با به هم‌خوردگی وضعیت اولیه آغاز می‌شود
.

«آمبولانسی
جلو در خانه ایستاد. بابا را با پای خونین می‌آورند بیرون

از دیدگاه ساختارگرایی «پراپ» همیشه یک تعادل اولیه موجود است که با به هم‌خوردگی آن، داستان شروع می‌شود، ‌سپس یک سری حوادث و رخدادها بیان می‌شود و بعد، به تعادل ثانویه می‌رسیم. نیز، با رخدادهایی مانند مرگ پدر،‌ پیوند قلب او به گلنار و
لال‌شدن مهناز مواجه هستیم. سپس به تعادل ثانویه که همان پایان خوش داستان و باز
شدن گره‌های کور است روبه‌رو می‌شویم
.


قصة داستان

پسری دانشجو از سویی درگیر امتحانات دانشگاهی و از سوی دیگر، گرفتار پدر جانباز و
شیمیایی است. پدری که در جبهه جنگ با دادن ماسک خود، باعث نجات دختر بچه‌ای کُرد و شیمیایی شدن خود می‌شود. پدری که موجی شده و هر لحظه امکان دارد از شدت درد به خودش صدمه وارد کند. پدری که قصد سفر می‌کند. و بر اثر تصادف به کُما می‌رود. قلب او سالم می‌ماند و پیوند می‌خورد به دختری که همکلاسی پسر دانشجو است. (دختری که در ابتدا رقیب پسر است و سپس دلبسته او می‌شود). در این میان، دختر کوچک رزمنده با از دست دادن پدر، لال می‌شود. و پسر که از سویی در فکر حل مشکل خواهرش مهناز است، با اصرار گلناز
(همکلاسی‌اش و دختری که قلب به او پیوند خورده) برای آشنایی او خانواده پسر، گلناز را به خانه می‌برد. بعد از چند دیدار، روزی که گلناز دیر می‌آید. صدای مهناز است که اعلام می‌کند او آمده. اینجاست که گره کور دوم نیز باز می‌شود و همه چیز به خیر و خوشی (شاید با ازدواج پسر و گلناز) ختم به خیر می‌شود.

 

رمان «بهشت مسموم» نوشته منیژه جانقلی

نویسنده در بیست و هفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در باره ی این رمان گفت:
تمام سعی من در نگارش این رمان این بود که یک رمان شسته و رفته درباره جانبازان شیمیایی ارائه بدهم در این کتاب از همان
ابتدا جزئی نگری داشتم.
وی افزود: این رمان در سه بخش تدوین شده که بخش اول آن در رابطه با بمباران سردشت،‌عوارض و فجایع آن به مردم بی‌دفاع آن شهر است که هیچ گونه اطلاعاتی در رابطه با چگونگی برخورد با این موضوع را نداشتند.
وی ادامه داد: بخش دوم این رمان در رابطه با مصدومانی که به خارج از کشور برای درمان اعزام می شوند و اتفاقاتی که در آنجا برای آنها پیش می‌آید.

وی عنوان کرد: بخش سوم رمان در رابطه با سال‌های بعد از شیمیایی شدن و عوارض و اتفاقات آن است.

وی ادامه داد: تمام تلاشم در این بود که از ابتدا تا انتها جزئی نگری داشته باشم و دست مخاطب خودم را بگیرم و در جایگاه دانای کل آنها را به بیرون و درون داستان ببرم.

این نویسنده عنوان کرد: با توجه به اینکه پدر خودم یک جانباز شیمیایی است، از نزدیک به مسائل شیمیایی این افراد آشنا بودم و نسبت به مسائل آنها آگاهی داشتم،همچنین درباره مسائل شیمیایی بسیاری از نویسندگان به صورت مفصل صحبت کردم اما درباره علائم و عوارض آن در هیچ کتابی چیزی مطرح نشده بود و حرف‌های نگفته بسیاری در رابطه با این موضوع باقی مانده بود که باید گفته می شد.

وی ادامه داد: من سعی کردم وارد جبهه جنگ نشوم و به بمباران یک شهر و اتفاقات رخ داده در آن بپردازم. وی افزود: تنوع موضوعی بسیاری در رابطه با دفاع مقدس وجود دارد بسیاری از افراد مثل فرماندهان حرف‌های تازه‌ای دارند که به شخصه اعتقاد دارم که باید این مسائل ریز نیز عنوان شود و برجسته شود، من بسیار علاقه‌مندم که به موضوع اقتصادی جنگ و زنانی که این مسائل را اداره می‌کردند بپردازم.

جانقلی بیان کرد: زمانی که تصمیم گرفتم این کار را در قالب پژوهشی و مستند بنویسم اطلاعات و منابع جدید بسیاری به دست آورده بودم به طوری که فکر می‌کردم هنوز کسی اطلاعاتی در این رابطه ندارد اما هنگامی که خواستم آن را به صورت داستان روایت کنم دیدم که کار بسیار سختی است و سعی کردم زیاد به صورت مستند نباشد و از طرفی می‌خواستم که با این موضوع به صورت شعاری و احساسی برخورد نکنم.

وی خاطرنشان کرد: به این ترتیب من مجبور به حذف یکسری منابع و اطلاعات شدم و سعی کردم داستانی را ارائه دهم که زیاد شکل مستندی و تحقیقی نداشته باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های موردنیاز علامت گذاری شده اند *

*

شما میتوانید از این برچسب های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>